گل رز
RSS
عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن بدست عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني با پرستو پرزدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني مستي و ديوانگى عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني سوز ني آه شبان عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحطه هاي ناب ناب عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني با جهان بيگانگى
چشمانت سراب آرام زندگی است
ومن چون نیلوفری سفید در گرداب آن شناورم
اگر می خواهی بدانی چقدر زیبایی
اندکی در مردمک چشمانم بنگر
هر چند آنها زیبا نیستند ولی آنقدر هستند که به تو بگویند زیبایی!
ز عشق روزگار من ،تو بهترین نشانه ای
تو باغ و گلشن منی ، تو بهترین بهانه ای
تو عشق جاودان من ، تو ماه آشیان من
تو ساز من ، تو سوز من ، تو بهترین یگانه ای
کلام دل حلاوتی ، پیام دل بشارتی
به هر کجا که بنگرم ، تو بهترین جوانه ای
به کوه و دشت و بوستان ، به ماه و اختر و زمان
تو عشق جاودانه ای ، تو بهترین جوانه ای
شکوه آرزوی من ، اگر ببار نیاورد
تو ای نهال آرزو ، تو بهترین جوانه ای
تو پاره تن منی ، تو عشق جاودان منی
پرنده دل مرا تو بهترین ترانه ای ...
من عاشقم عاشق گلهای رز
من عاشقم که گمشده در دشت بی کسی
من عاشقم عاشق دریای بیکران
من عاشقم عاشق سیمای عاشقان
من عاشقم ز خسته دلان خسته تر منم
من عاشقم که درد و بلا مانده در تنم
من عاشقم به غم و غصه مبتلا شدم
من عاشقم اسیر رخ دلربا شدم
من عاشقم ز جام غمش خورده ام بسی
من عاشقم عاشق شبهای بی کسی
من چنان ایینه وار در نظر گاه تو ایستادم پاک که چو رفتی ز برم
چیزی از ماحصل عشق تو بر جای نماند در خیال و نظرم
غیر اندوهی در دل غیر نامی بر زبان
جز خطوط گم و نا پیدایی در رسوب غم روزان و شبان
من در این بستر بی خوابی راز
نقش رویایی رخسار تو می جویم باز
با همه چشم تو را می جویم
با همه شوق تو را می خواهم
زیر لب باز تو را می خوانم
دائم اهسته به نام
روزی يک مرد ثروتمند پسر بچه ی کوچکش را به يک ده برد تا به او
نشان دهد که مردمی که آن جا زندگی می کنند چقدر فقير هستند. آن دو
يک شبانه روز در يک خانه ی محقر يک روستايی مهمان بودند.در راه
بازگشت و در پايان سفر مرد از پسرش پرسيد: نظرت در مورد
مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد: عالی بود پدر.
پدر پرسيد: آيا به زندگی آن ها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله.
وپدر پرسيد: چه چيزی از اين سفر ياد گرفتی؟
انديشيد و به آرامی گفت: فهميدم که ما در خانه يک سگ داريم و آن ها
۴ تا. ما در حياطمان يک فواره داريم و آن ها رودخانه ای دارند که
نهايت ندارد.ما در حياطمان فانوس های تزيينی داريم و آن ها ستارگان
را دارند.حياط ما به ديوارهايش محدود می شود اما باغ آن ها بی
انتهاست.با شنيدن حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود.پسر بچه
اضافه کرد: متشکرم پدر ... تو به من نشان دادی که ما چقدر فقير
هستيم.
به کجا باید رفت؟ ز که باید پرسید؟
واژه ی عشق و پرستیدن چیست؟
جان اگر هست چرا در من نیست؟
من که خود می دانم راه من راه فناست
قصه ی عشق فقط یک رویاست
اه ای راه سکوت اه ای ظلمت شب
من همان گمشده ی این خاکم
به خدا عاشق قلبی پاکم
حتما" برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه ميكني
يكي ازت بپرسه دوست داري كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟
اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ......
ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره علاوه بر تو َُُچشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه ....
به ستاره اي خيره شو كه اگه كم نوره حداقل خيالت راحته
كه فقط چشم خودت دنبالشه
بعد از این بر دوریت ای دوست عادت می کنم
بعد از این با اشک و محنت بی تو خلوت می کنم
بعد از این در عالم بیماری و دلواپسی
عشق و احساس خودم را با تو قسمت می کنم
بعد از این در دل شبها غمگین و زار
با دل درد اشنایم بی تو صحبت می کنم
میروم در جاده های ساکت و بی انتها
هر کجا جای پایت را دیدم اقامت می کنم
حرف اخر ای دل درد اشنای تنگ من
ترک عشق و عاشقی ها تا قیامت می کنم